شمس الدين حافظ
160
سفينه حافظ ( فارسى )
خونم بريز و از غم هجرم خلاص كن * منتپذير غمزهء خنجر گذارمت مىگريم و مرادم ازين چشم اشكبار * تخم محبتست كه در دل بكارمت گر ، ديده و دلم كند آهنگ ديگرى * آتش زنم در آن دل و بر ديده آرمت بارم ده از كرم بر خود تا بسوز دل * در پات دمبهدم گهر از ديده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندى نه وضع تست * فىالجمله « 1 » مىكنى و فرومىگذارمت [ 92 مير من خوش مىروى كاندر سراپا ميرمت ] 99 شماره مسلسل 125 مير من خوش مىروى كاندر سراپا ميرمت * ترك من خوش مىخرامى پيش بالا ميرمت گفته بودى كى بميرى پيشم اين تعجيل چيست * خوش تقاضا مىكنى پيش تقاضا ميرمت عاشق مهجور و مخمورم بت ساقى كجاست * گو خرامان شو كه پيش قد رعنا ميرمت اى كه عمرى شد كه تا بىعارم از سوداى تو * گو نگاهى كن كه پيش چشم شهلا ميرمت « 2 » گفتى ار آزردمت هم درد بخشم هم دوا * گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت خوش خرامان مىروى چشم بد از روى تو دور * دارم اندر سر خيال آنكه در پا ميرمت گرچه جاى حافظ اندر خلوت وصل تو نيست * اى همه جاى تو خوش پيش همه جا ميرمت [ 93 چه لطف بود كه ناگاه رشحهء قلمت ] 100 شماره مسلسل 126 چه لطف بود كه ناگاه رشحهء « 3 » قلمت * حقوق خدمت ما عرضه كرد بر كرمت بنوك خامه رقم كردهاى سلام مرا * كه كارخانهء دوران مباد بىرقمت نگويم از من بيدل بسهو كردى ياد * كه در حساب خرد سهو نيست بر قلمت مرا ذليل مگردان بشكر اين نعمت * كه داشت دولت سرمد « 4 » عزيز و محتشمت
--> ( 1 ) حاصل كلام و مجمل سخن ( 2 ) چشم سياه مايل به كبودى كه زيبا و دلفريب مىباشد . ( 3 ) چكه ، قطره آب كه از چيزى تراوش كند . ( 4 ) سرمد يعنى هميشه و پيوسته ، دايم و بىاول و آخر .